X
تبلیغات
زولا
اولیای محبوب خدا
باسلام. مطالب این وبلاگ رو تقدیم به ساحت مقدس بانوی دو عالم فاطمه سلام الله علیها و ابیهاو بعلها و فرزندانش می کنم.
سالها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان مشغول کار بودم، با دختری به نام «لیزا» آشنا شدم که از بیماری نادری رنج می برد. ظاهراً تنها شانس بهبودی او، گرفتن خون از برادر هفت ساله اش بود، چرا که آن پسر نیز قبلا آن بیماری را گرفته بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بود.

پزشک معالج، وضعیت بیماری لیزا را برای برادر هفت ساله او توضیح داد و سپس از آن پسرک پرسید: آیا برای بهبودی خواهرت حاضری به اون خون اهدا کنی؟

پسر کوچولو اندکی مکث کرد و از دکتر پرسید: اگه این کار رو بکنم خواهرم زنده می مونه؟

دکتر جواب داد: بله. وپسرک نفس عمیقی کشید و قبول کرد.

او را درکنار تخت خواهرش خواباندند و دستگاه انتقال خون را به بدنش وصل کردند. پسرک به خواهرش نگاه می کرد و لبخند می زد و در حالی که خون از بدنش خارج می شد، به دکتر گفت:آیا من به بهشت می رم؟!

پسرک با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود ، چون فکر می کرد که قرار است تمام خونش را به خواهرش بدهد!

«زندگی واقعی شما زمانی است که کاری برای کسی انجام دهید که توان جبران محبت شما را نداشته باشد.»




تاریخ : شنبه 6 آذر‌ماه سال 1395 | 11:36 | نویسنده : خادمة الزهرا | نظرات (0)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.