اولیای محبوب خدا

باسلام. مطالب این وبلاگ رو تقدیم به ساحت مقدس بانوی دو عالم فاطمه سلام الله علیها و ابیهاو بعلها و فرزندانش می کنم.

اولیای محبوب خدا

باسلام. مطالب این وبلاگ رو تقدیم به ساحت مقدس بانوی دو عالم فاطمه سلام الله علیها و ابیهاو بعلها و فرزندانش می کنم.

تأثیر روح بر بدن و بدن بر روح

تأثیر روح بر بدن و بدن بر روح


گاهی می بینید بدنتان سالم است اما چون غمی از ناحیه دوست به شما روی آورده است و یا اینکه در شهری غریب شده اید و آن دوری شما را نگران کرده، بدن شما هم کدر و پژمرده شده است و در مقابل هنگامی که از دیدن دوست یا رفیقی خوشحال میشوید می بینید که در آن لحظه بدن شما نیز از شادی شما مبتهج است که این از جمله تأثیرات روح بر بدن است. گاهی از جنبه ی روحی نه راحتید و نه ناراحت، نه شادید و نه غمگین، اما چون به بدن شما ضربه ی وارد شده است و زخم گردیده، این مریضی بدن باعث تأثیر در روح شما میشود و آن را نیز منفعل می کند که این از تاثیرات بدن در روح است.


منبع: کتاب طهارت جلد1 –ص 34


میگوید فقط باشه... خـدا به حجابت نیاز نداره


حاج ﺁقا قرائتی مثالی زدند
می فرمودند: اگر تخم کدو یا تخم هندوانه رو پوست بکنی و مغزش رو بکاری هیچ وقت نتیجه نمیده و سبز نمیشه! بلکه باید با پوست کاشته بشه و پوستش هم در نتیجه دادنش مهمه. به همیــــن خاطــــر هــــم در اسـﻼم:

کسی که خوب باشد و خوب نباشد = است
کسـی که باطنـش خوب نباشد و ظاهرش خوب باشد= است
کسی است که هم باطنش خوب باشد و هم ظاهـرش

در پاسخ باید گفت از کوزه همان برون تراود که در اوست!

دل پاک نشونه های خودش رو داره، یکی از نشونه هاش، بـرای رضـای خداست.



Three things in life that are never certain
سه چیز در زندگی پایدار نیستند
Dreams
رویاها
Success
موفقیت ها
Fortune
شانس
Three things in life, once gone never come back
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند
Time
زمان
Words
گفتار
Opportunity
موقعیت
Three things in human life are destructive
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند
Alcohl
الکل
Pride
غرور
Anger
عصبانیت
Three things are constructive in life
سه چیز انسانها را می سازند
Hard Work
کار سخت
Sincerity
صمیمیت
Commitment
تعهد
Three things are most valuable in life
سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند
Love
عشق
Self-Confidence
اعتماد به نفس
Friends
دوستان
Three things should never be shattered in life
سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند
Peace
آرامش
Hope
امید
Honesty
صداقت
And how beautifully these three important things in life, are expressed

     

امـام خامنــه ای حفظه الله:

این نمی شود که ما دم از محبت فاطمه ی زهرا سلام اللّه علیها
بزنیم، در حالی که آن بزرگوار برای خاطر گرسنگان، نان را از گلوی
خود و عزیـزانش - مثـل حسـن و حسیـن علیهمــا السّـلام و پــدر
بزرگوارشان برید و به آن فقیـر داد. نه یک روز، نه دو روز، سـه روز!
مـا میگوییم پیـرو چنیـن کسـی هستیم ولی مـا نه تنهـا نـان را از
گلوی خود نمی بریم که به فقـرا بدهیم، بلکه اگر بتـوانیم نان را از
گلوی فقـرا هم می بـریم.

غربت اولاد پیامبر


از امام حسن مجتبی (ع) پرسیدند آقا چرا اینقدر زود پیر شده اید فرمودند
 
کسیکه جلوی چشماش مادرش ازدست بی حیاها سیلی میخوره زود پیر میشه.
یااباصالح این فاطمیه رو بیا باهم گریه کنیم.

آیا می دانید؟


اولین کسی که تمنای مرگ کرد چه کسی بود؟

 حضرت یوسف علیه السلام

اولین کسی که در آسمان اذان گفت؟

جبرئیل علیه السلام

اولین کسی که سوار اسب شد؟

حضرت اسماعیل علیه السلام

اولین کسی که روز جمعه را جمعه نامید؟

 کعب بن لوی

  ادامه مطلب ...

آغاز ایام بیماری بانوی دو عالم حضرت فاطمه سلام الله علیها

دوستان سلام....

امروز میدونین چه روزیه؟؟؟

امروز مصاد ف با 19 ربیع الثانی هست...

یعنی روز : ابتدای بیماری حضرت زهرا(س) بر اثر ضربه قنفذملعون....


دلتنگتم آقا جان...


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

  این دل من باز هم هوای حرم داره

این راه دور هم خبر از من نداره


چادر زهرای من

آنان چفیه داشتند... من چادر دارم....

من چادر می پوشم، چادر مثل چفیه محافظ من است...اما چادر از چفیه بهتر است....

آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند...من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم...

آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود...

من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم...

آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند...

من چادر می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم...

آنان چفیه را سجاده می کردند وبه خدا می رسیدند ...

من با چادرم نماز می خوانم تا به خدا برسم...

آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند ...

من وقتی چادر ی می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم...

آنان با چفیه گریه های خود را می پوشاندند...

من در مجلس روضه با چادر صورتم را می پوشانم واشک هایم را به چادرم هدیه می دهم...

آنان با چفیه زندگی می کردند... من بدون چادرم نمی توانم زندگی کنم...

آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند...

من چادرسیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم


با تشکر از وبلاگ:haramonline88.blogfa.com

بالاترین نمره



کسی میگفت:

یک استاد داشتیم که گیر داده بود همه باید کراوات بزنند
سر امتحان شهیدچمران کراوات نزد. استاد دو نمره ازش کم کرد

شد هجده، بالاترین نمره!!!

قلب های ذوب شده



پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند :

ای سلمان در آخر الزمان زمان  قلب مومن در سینه اش ذوب می شود همانگونه  که نمک در آب حل می شود به خاطر این که زشتی ها و منکراتی می بیند که نمی تواند آنها را تغییر دهد.

منبع: بحارالأنوار ج 6، ص 306

گوشه ی از نصایح لقمان حکیم


گوشه ی از نصایح لقمان حکیم


اگر در کودکی خود را ادب کنی، در بزرگی از آن بهره مند میشوی.

از کسالت و تبلی بپرهیز، بخشی از عمرت را برای آموزش قرار بده و با افراد لجوج گفتگو و مجادله نکن.

با فقها مجادله مکن، با فاسق رفیق مشو، فاسق را به برادری مگیر و با افراد متهم همنشین مشو.

اگر در نماز بودی، قلب خود را حفظ کن.

اگر در حال غذا خوردن بودی، حلق خود را حفظ کن.

اگر در میان مردم هستی، زبان خود را حفظ کن.

دنیا بده بستونه



وقتی شما فقط به قیافه و هیکل یه زن توجه کنین،


باید منتظر باشین اونم فقط به حساب بانکی و ماشینتون


توجه کنه؛


دنیا بِدِه بستونِ!

جامع ترین آیه ی قرآن در مکارم اخلاق


جامع ترین آیه ی قرآن در مکارم اخلاق

خذ العفو و أمَر باالعرفِ و أعرض عن الجاهلین/سوره ی اعراف آیه ی99

عقل و میانه  روی را پیشه کن و به کارهای عقل پسند و نیکو فرمان بده و از جاهلان اعراض کن.

این آیه با تمام سادگی و فشردگی همه ی اصول اخلاقی را در برداردʻ هم اخلاق فردی(عفو) هم اخلاق اجتماعی( وامر بالعرف) هم با دوست(عفو) و هم با دشمن(أعرض) هم زبانی( و أمر) هم عملی(أعرض) هم مثبت (خذ) هم منفی(أعرض) هم برای رهبر و هم برای امت، هم برای آن زمان و هم برای این زمان.

امام صادق علیه السلام فرمودند: در قرآن آیه ی جامع تر از این آیه در مکارم اخلاق نیست.

نکته: البته شکی نیست که عفو در مسائل شخصی است، نه در حق الناس و بیت المال.

ترسیدم


در جریان مرحله دوم عملیات بیت المقدس ترکشی به اندازه نصف کف دست و به تعبیر خود حاجی ، ترکش نقلی به ران پایش اصابت کرد و او مجروح شد.

پرستار نگاهی به صورت رنگ پریده و لب های ترک برداشته حاج احمد و بعد به پای زخمی اش انداخت و گفت :
"
برادر ! اجازه بدین داروی بیهوشی تزریق کنم ، این طوری کمتر درد می کشید . "

حاج احمد بی معطلی گفت :
"
نه خواهر ! بی هوشم نکن ! دارو تو نگه دار برای اونایی که زخم های عمیق تری دارن ! "

پرستار با ناراحتی گفت : " عمیق تر ؟ ترکش به این بزرگی توی گوشت رون شما فرو رفته ، درد این جراحی فیل و از پا در میاره ! "

حاجی خودش را از تخت پایین کشید و گفت :
"
اصلا من احتیاج به درمان ندارم ، برمی گردم خط ! "

پرستار دنبال حاجی دوید و گفت : " صبر کنین ! منو ببخشین " و سریعا پزشک جراح را در چادر حاضر کرد .

غلغله ای به پا شده بود ، هرکس می خواست یک جوری حاجی را نگه دارد .

پزشک جراح خواهش کرد : " اجازه بدین همین جا هر کاری از دستمون بر میاد انجام بدیم . با این وضع دووم نمیارین "

خلاصه حاجی راضی شد و برگشت روی تخت .

دکترها هم مشغول جراحی شدن و با چاقوی تیز ، ران پای حاجی شکافته شد .

حاج احمد چشم هایش را بست و دندان هایش را روی هم فشار می داد .

او با سرسختی عجیبی درد را شرمنده خود کرد و بر آن فائق آمد .

بعدها خود حاج احمد علت این مقاومت را اینگونه بیان می کند :

"
ترسیدم که اگه بی هوشم کنن ، در حالت بی هوش مسائل محرمانه نظامی از دهنم خارج شه و به این طریق به عملیات ضربه بزنم ... "

کتاب میخواهم باتو باشم /باران ناب ، صفحه 88

امروز روز تولدم بود

امروز روز تولدم بود،از سه روز قبلش هم پیام های تبریک دستم میرسید و بسی جای شکر داره که هنوز هم اهل وفای وجود دارند که صادقانه منو یاد می کنن...بعضیا هم هستن تا الان که داره روز تموم میشه بهم تبریک نگفتن و ما هم از اونها انتظار هدیه که نداریم ولی امیدوارم با دعای خیری منو در دلشون یاد کنن!!!

یارب مددی

خدایا چه سخت است خواستن و نتوانستن، به دیروز فکر کردن و به فردا نرسیدن، دنبال زندگی گشتن و مرگ را پیدا کردن... خدایا چه سخت است بغض در گلو داشتن و دم نزدن،غم وغصه داشتن و به ناچار خندیدن!! خدایا به دادمان برس... یارب مددی